احمد احمدى بيرجندى

31

مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )

اى مذهب‌ها ز بعثت تو * چون مكتبها به عيد نوروز [ 27 ] از موى تو رنگ كسوت شب * وز روى تو نور چهرهء روز حلم تو شگرف دوزخ آشام * خشم تو عظيم آسمان سوز ماه سر خيمهء جلالت * در عالم علو مجلس افروز بنموده نشان روى فردا * آيينهء معجز تو امروز اى گفته صحيح و كرده تصريح * در دست تو سنگريزه تسبيح [ 28 ] هر آدميى كه او ثنا گفت * هرچ آن نه ثناى تو خطا گفت خود خاطر شاعرى چه سنجد ؟ * نعت تو سزاى تو خدا گفت [ 29 ] گر چه نه سزاى حضرت توست * بپذير هر آنچه اين گدا گفت هر چند فضول گوى مردى است * آخر نه ثناى مصطفى گفت ؟ در عمر هر آنچه گفت يا كرد * نادانى كرد و ناسزا گفت زان گفته و كرده گر بپرسند * كز بهر چه كرد يا چرا گفت ؟ اين خواهد بود عُدّت [ 30 ] او * كفّارهء هر چه كرد يا گفت تو محو كن از جريدهء او * هر هرزه كه از سر هوا گفت چون نيست بضاعتى ز طاعت * از ما گنه وز تو شفاعت « 1 » پى نوشتها [ 1 ] - سِدره ( سدرة المنتهى ) درختى است در آسمان هفتم كه در سورهء ( نجم ) از آن ياد شده است .

--> ( 1 ) ديوان كامل استاد جمال الدين محمد بن عبد الرزّاق اصفهانى با تصحيح و حواشى وحيد دستگردى ، از انتشارات كتابخانهء سنائى ، تهران ، ص 2 .